تا چشم تو هست این چراغانی چیست؟
دل برده شده ،این همه زندانی چیست؟
پیش قدم تو جان من ناچیز است
فهمیده دلم معنی قربانی چیست.
گلی از باغ دل چیدی ،حلالت
مرا بی پرده تر،دیدی ،حلالت
برو دست از سرم بردار، اصلا
دلم را...هر چه دزدیدی،حلالت
برای پدربزرگ عزیز ومهربانم که مدتی است در بستر بیماری به سر میبرد.
دستی سوی من
دستی سوی آسمان
هوایم ابری میشود
وقتی
خورشید چشمانت میگیرد
میگریم
به یاد پار
پیرار
که قاصدکها را مهمان میکردی و
برایشان از بهار میگفتی
آه...
تنگ میشود دلم
برای فلک ناز قصه هایت
من
اینجا با تو بودن را عادت کرده ام.
این روزها
هیچ اتفاق خاصی نمی افتد!!!
دلم برای با تو بودن تنگ شده...
دلم برای یک اتفاق خاص...
باخیالت خاطرات را سر میکشم
برمیگردم به سالها قبل
که به آفتاب سلام میکردیم
ونان وپنیرمان را
با مترسکها میخوردیم
میدویدیم از مرز صبح و شب
آنگاه آرام میگرفتیم روی خنکای لوکه ای
وستاره ها را دوراز چشم ماه درو میکردیم برای صبح فردایمان
برمیگردم
به لبخند عروسکت
یادت می آید؟
بیا با هم کمی هم به آینده برویم